|
سلام به همگی
امروز با این ترانه زیبا حس گرفتمو طراحی کردم !
همین طراحی
نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه مال خودم
حتی یه بار یادش نموند،ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد بِرَم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه اینکه من نخوام برم،نذاشت گلا رو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که،اون گفته عاشقش میشم
اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش
نشد که نشکنه بازم،این چینی ِ شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم،عجب چشای روشنی
باور نکرد یه مژه شو به صد تا دریا نمی دم
یه تار مو خواستم نداد،گفت به تو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه ،من کجا ودیوونگی
چه جور به حرفش گوش کنم اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه که آخر نشد ، ما گل سرخ و بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام،با یه سبد میوه ی کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری شه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپوشم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده ، حتی بهم بگه بدی
نشد دوست دارم بگه ، به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد نشه،از روی شعرا سَرسَری
نشد یه کاری بکنه که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار،نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزنه نذاره پای سرنوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد برم،نشد نره،نشد بخواد،نشد بیاد
نشد ولی شاید بشه،واسم دعا کنید زیاد
از شما پنهون نکنم یه حرفایی بهم زده
گفته همین روزها میاد،اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها
فقط
واسم
دعا
کنید
اول خدا بعدم شما
تقدیم به شما عبدالله منفرد

|